طوفان درپرانتز

رنج بردن باعث فهمیدن می شود وذهن را به تلاش برای شناختن وامیدارد.درمیان همین پرانتز

...

دچار یعنی

عاشق ،

و فکر کن که چه تنهاست 

اگر که ماهی کوچک ، دچار آبی دریای بیکران باشد ...


        " سهراب سپهری "

+ نوشته شده در  جمعه 7 مرداد1390ساعت 1:25  توسط هیاهو  | 

وقتی به نزدیکی اش ایمان می آورم !!!

   خدا را ورق می زنم ، وقتی تمام هستی اش ، برایم نمایش درونش را می دهند . 

    لحظه ای بیشتر از هر لحظه و در عمق تمام خاطراتم جایش را پیدا می کنم .


                  کاش همیشه در آن لحظه بمانم 

                         کاش بلد باشم آن لحظه را تکرار کنم  یا شاید آن حس را .... 

+ نوشته شده در  شنبه 1 مرداد1390ساعت 2:0  توسط هیاهو  | 

سکوت سرشار از ناگفته هاست !!!


همیشه سکوتم به معنای پیروزی نیست .

گاهی سکوت میکنم تا بفهمی چه بی صدا باخته ای ...


(از نوشته های جناب آقای ابوالفتحی )

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 تیر1390ساعت 12:3  توسط هیاهو  | 

جودی

جودی آبوت شخصیت فهیم و دوست داشتنی کارتون بابالنگ دراز

دختری که با رفتارش وافکار متفاوتش یادگاری های قشنگی برای خاطرات کودکی مون به یادگار گذاشت ...

چیزی که این روزها بیشتر باعث میشه به یادش باشم این که در دل اون همه کمبود و حس نداشتن  دختری با اون همه انگیزه برای رشد کردن جان میگیره و .........

وقتی این اتفاق هارا با کارهای خودم قیاس میکنم

میبینم در دل این همه امکانات چقدر ساکن و بی حرکت درجا میزنم به هر بهانه ای از روزگار و تقدیر و... گله میکنم

شاید ماهم به کمی نداشتن احتیاج داریم .

اما نه!!!!

شاید جودی بلد بود داشته ها را خوب ببینه . پس کاش بتونیم داشته هامونو خوب و به جاببینیم و

کار درست را در زمان درست انجام دهیم .

((شتاب پیش از توانا شدن و درنگ پس از فرصت یافتن نشانه ناآگاهی است ))کارتون جودی آبوت (بابا لنگ دراز) – دوبله فارسی

+ نوشته شده در  دوشنبه 19 اردیبهشت1390ساعت 16:5  توسط هیاهو  | 

دوست داشتنی ترین معلم روزگارانم

            درس معلم ار بود زمزمه محبتی  ...   جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را

باتوجه به شناختی که از خودم دارم

من از اون اطفال گریز پا بودم که فقط جمعه ها دوست داشتم برم مدرسه که خوب نمی شد دیگه

خاطره های من از از روز معلم به هندونه دادن زیر بغل معلم ها و تعطیل کردن کلاسا خلاصه میشه . 

اما امسال لحظه هایم را در جایی می گذرونم که

هیچ نشانی از دانشگاه نداره و من ترجیح می دم بهش پیش دبستانی بگم .

روز معلم در دانشگاه = ۱ـارزش نداره به هیچ کدومشون هندونه بدی

                               ۲-کلاسا کلا تعطیل هست لازم نیست بهانه پیداکنی تعطیل اش کنی

                               ۳ـ اگه کلاسی هم باشه استاد خودش تعطیل و

                                          کلا مادر جمعه بازار به سر میبریم

از  اینا که بگذریم 

من خیلی خیلی معلم های خوبی داشتم و دست همشون و می بوسم اما 

امسال که از هیاهو بیرون به آرامش درون نگاه میکردم که کار خیلی سختی بود 

 به نظرم اومد . مهربانترین و بزرگوارترین معلم های زندگیم پدر و مادر صبورم بودند   

اینو امسال با تمام وجودم درک کردم  حالا می خواهی باورکن ... می خواهی بپیچان

دم هرچی معلم گرم اس ام اس های روز معلم بزرگداشت شهید مطهری

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 اردیبهشت1390ساعت 7:53  توسط هیاهو  | 

وقتی دوست داری بیشتر از همیشه باشی...

سلام

الان که نگاه میکنم میبینم وای من چقدر نبودم .

و اگه خیلی اعتمادبنفس داشته باشم میتونم حدس بزنم چه بلایی از دوری من سرتون اومده

الان که به وبلاگم نگاه میکنم میبینم من فقط هستم که باشم .  برای بودنم علتی پیدا نمی کنم به جز دوستای خوبی که دارم و شاید با داشتن وبلاگ خبر داشتن از اونا راحت تره

اگه بخوام کمی متفلوت تر از قبل و با هیاهو بیشتری باشم به نظرتون چکار کنم ؟؟؟؟؟؟

راستی به عنوان اولین تغییر قالب وبلاگمو عوض کردم  دیدین ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 11 اردیبهشت1390ساعت 13:28  توسط هیاهو  | 

وقتی گام هایم خسته و سست میشوند ...

تنها صدایی که به گوشم می رسد.

                               صدای خشک برخورد کفش هایم با زمین است ...

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 3 آبان1389ساعت 10:18  توسط هیاهو  | 

دزد، اشتباه چاپی درد است…

 وقتی عقیده ، عقده خوانده میشود و

نور چراغ در آب ، مهتاب تلقی و متانت زمین زیر برف یخ میزند

 نان از یتیم خانه میدزدیم و می فهمیم…

                                  دزد، اشتباه چاپی درد است.......

 

                                                                 مطلب سرقتی است

                                                                         نویسنده اش را نمی شناسم

+ نوشته شده در  جمعه 16 مهر1389ساعت 14:2  توسط هیاهو  | 

بازی وبلاگی

سلام

شرکت در اولین بازی وبلاگی اونم به وسیله ی یک دوست خوب

شهرزاد قصه گو   http://1001night.blogfa.com   /)

۱- بیشتر دوست دارم به چه مناسبتی هدیه بگیرم ؟

من کلا هدیه گرفتنو دوست دارم حالا هرزمان میخواد باشه

 اما خوب اگه به روز تولدم ربط داشته باشه  قطعا بیشتر باهاش کیف میکنم .

 ۲-چه نوع هدیه ای را بیشتر دوست دارم ؟

نوعش زیاد برام مهم نیست بیشتر فکر و نیتی که پشت اون هدیه هست برام مهمه

این که یک نفر زحمت کشیده و برام هدیه گرفته را دوست دارم

اما خوب اگه کتاب باشه قطعا بیشتر کیف میکنم

۳ـ از چه هدیه ای بدم میاد ؟

از هدیه ای که پشت اون کادو خوشگلش نیت قشنگی نخوابیده باشه .

۴- آخرین هدیه از چه کسی ؟ کِی ؟ و چی بوده ؟

نیمه های شهریور ـ از طرف عمه ها ،عمو و مادربزرگم ـ وجه نقدی بود .

۵ـبهترین کادو از چه کسی ؟ کی؟ چی بوده ؟

بهترین کادو هم می تونه زمینی باشه هم آسمونی از زمینی هاش چیزی یادم نمیاد  نمی دونم چرا ؟؟

اما از آسمونی هاش از طرف خداست ....

 وقتی که من به دنیا اومدم و نعمت زندگی کردن را به من هدیه کرد

این هدیه هر ۲۴ ساعت  دوباره به من داده میشود

  هر روز میاد سر قرار و بهم تقدیمش میکنه بدون هیچ سر وصدایی .

ازش ممنونم چون نعمت نفس کشیدن تو فضایی که پراز مهربانی های اوست بهترین هدیه است .

 ۶ـ بهترین هدیه ای که دادم به چه کسی ؟ کِی ؟ و چی بوده ؟

کلا زیاد کادو میدم . این که کدومش بهترینه نمی دونم ؟؟؟؟؟؟؟؟ اما هروقت برا کسی کتاب میخرم

 خودم بیشتر کیف می کنم .

 

شهرزاد عزیز از اینکه باعث شدی این آپ اجباری و جذاب لااقل برای خودم شکل بگیره ممنونم.

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 مهر1389ساعت 9:2  توسط هیاهو  | 

بارها خواستم بنویسم  از حسی که چند وقتی است اذیتم میکند        

با

شعر

متن ادبی

خاطره و...

 هرچیزی که ترجمه اش کند ...

هیچ کلمه ای را برای احساسم پیدا نکردم !!!

این جا یا خیلی بزرگ است یا خیلی کوچک

.............................................................................

 

من سکوت میکنم

و حسی شبیه به عادت باعث میشود

بدون اینکه گلایه کنم آرام تر شوم

+ نوشته شده در  جمعه 12 شهریور1389ساعت 17:6  توسط هیاهو  |